یزد

مجله خبری

یزد

«ببینید، در گواهی بر این حقیقت غم‌انگیز، گروهی با نگاه‌های افسرده‌شان به من نزدیک می‌شوند، ای مردان، ای منادیان اندوه، آنها را بهترین دعانویس شهر اعلام کنید برای همیشه تبعید شده‌ام، دعا و به خاطر وجدان، از سرزمین پریشانشان، از آنجا که نامش از آزادی سوءاستفاده شده و بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفته است با هرج و مرج بی قانون، آنها را به دوردست ها رانده است سرگردان شدن؛ با تعصبی که یاد می‌گیرند از تعصب (مذهب نابینایان)، در سراسر جهان پهناور و بی‌پناه؛ تنها امیدشان، آن اسپویلرهای آلمانی، از میان آن سرزمین دلپذیر ممکن است بلای ویرانگر را به همه طلسم نویس جا ببرد از جنگ و انتقام؛ اما مردانی ناشاد، هر خطایی که مرتکب یزد شوی، من برای سرنوشت تو سوگواری می‌کنم: و، پریشان و غمگین، آویزان می‌شوید بر فراز

مانع صخره، و به نظر می‌رسد زمزمه کردن ناامیدی، در حالی که مدت‌ها منتظر مانده‌ای یک اتفاق ناگوارِ خوشایند که هرگز رخ نمی‌دهد؛ به گمانم، در هر چهره‌ی پراحساسی، چیزی می‌بینم رنج و عذاب تبعیض‌آمیز؛ یکی فرو می‌ریزد، چه کسی در صومعه‌ای غم‌زده، مدت‌ها خود را به کام بهترین دعانویس شهر مرگ کشید؟ این زندگی غیرفعال، برای به دست آوردن زندگی بهتر، و اندیشید که پرهیز ناچیز، برای بیدار شدن از میان پالت سختش با ناقوس نیمه‌شب، برای زندگی با نان حلال، و دست کشیدن از کارهای خدا، آن خدا را خشنود می‌کند. و اکنون آن بدبخت رنگ‌پریده‌ی بیچاره، شگفت‌زده، ترحمی که غریبه‌ها به پریشانی او می‌کنند؛ زیرا این غریبه‌ها، طبق عقیده‌ی همدان تاریک او «برایتون زمانی فرار یک فرمانروا از دست رعایای خشمگینش را ترجیح می‌داد.

شهر سابق اکنون به پناهگاه اشراف تحت ستم یک کشور همسایه تبدیل شده است. اولی به کشور و پادشاهی خود بازگشت، بی‌تجربه از رنج و ناسپاس نسبت طلسم نویس به وفاداری‌ای که طلسم در خدمت او ریخته شده بود. و باید ترسید که اگر سرنیزه‌های استبداد ترکیبی، دومی را به طلسم رتبه طلسم نویس و قدرت گذشته‌اش بازگرداند، استبداد حقیر دوباره احیا خواهد شد و طبیعت انسانی، که در مبارزه نابرابر برای آزادی خسته شده است، دوباره در ناتوانی و ناامیدی، پای ستمگران خود را لیس خواهد زد.» «روز چهارشنبه گذشته ( ۲۹ اوت ) مادام ( دوشس دو ) نوآیل از فرانسه به برایتون رسید و با مودبانه‌ترین و صمیمانه‌ترین مهمان‌نوازی، توسط والاحضرت شاهزاده ولز و خانم اراک فیتزربرت مورد استقبال قرار گرفت.

از آنجا که شوهرش یک ضدانقلاب بود، ماندن بیشتر در پاریس یا هر نقطه دیگری از فرانسه را بسیار ناامن یافت و بهترین دعانویس شهر فرزند و پرستارش را پیش از خود فرستاد که از دیپ به برایتون رفتند و حدود یک هفته پیش به آنجا رسیدند. خود آن خانم در ترک سرزمین مادری‌اش طلسم با مشکلات بیشتری روبرو شد؛ اما ما به هیچ وجه نمی‌توانیم واقعیت تمام رنج‌هایی را که گفته می‌شود در مهاجرت او متحمل شده است، تأیید کنیم.»[68] دردسر خیلی بزرگی نبود؛ اما جادو و طلسمات بوی سیمی که گفته می‌شود چهارده ساوه جادو و طلسمات ساعت او را در خود محصور کرده ، کمتر از بوی قیر شگفت‌انگیز نیست .

این بو، در دستان یک رمان‌نویس، می‌تواند به چیزی وحشتناک و رقت‌انگیز تبدیل شود . «همچنین گفته می‌شود که مارشیونس دو بویه (؟ Beaulé)، که امنیتش در فرانسه می‌توانست کمتر از دیگر فراریان زیباروی در معرض خطر نباشد، در دیپ یک قایق روباز کرایه کرد و در آن خود را به دست باد و امواج سپرد؛ و پس از طی مسیری بسیار طوفانی، چهارشنبه گذشته به سلامت به برایتون طلسم رسید.» «چند فرانسوی، ظاهراً سرشناس، صبح چهارشنبه گذشته، پس از طی مسیری بسیار دعا ناهموار، با یک قایق روباز، در کرمان نیوهیون پهلو گرفتند؛ و روز جمعه، از این شهر به سمت پایتخت حرکت کردند.» ۱۰ سپتامبر.

«چهارشنبه و پنجشنبه گذشته، حداقل صد و هفتاد مهاجر فرانسوی، بیشتر آنها کشیش بودند، از بسته‌ها و یک قایق روباز در برایتون پیاده شدند. تعداد بیشتری روزانه از جادو و طلسمات راه می‌رسند؛ و از آنجایی که مشاهده شده بسیاری از آنها در شرایط بسیار سختی کار بهترین دعانویس شهر می‌کنند، شنیده‌ایم که برای کمک به آنها، در کتابخانه آقای کرافورد، حق عضویتی در نظر گرفته شده است. «جمعه و شنبه گذشته، نزدیک به سیصد فرانسوی طلسم نگون‌بخت با مشخصات فوق در ایستبورن پیاده شدند که بسیاری از آنها توسط لرد جورج کاوندیش، لرد بایهام، ای. پیگوت، اسکری و بسیاری دیگر از اشراف و نجیب‌زادگان آن مکان با مهمان‌نوازی پذیرفته شدند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.