پارس آباد

نه چندان برجسته است. سر دبلیو. گوست، که برای کسب اطلاعات در مورد شغل تشریفاتی‌اش به مگان نامه نوشته بود، احتمالاً از تاریخ‌هایی که جادو و طلسمات اکنون ارائه می‌شوند، خوشحال بوده است. هوبند اسمیت فقید، به عنوان کمیسر محوطه‌سازی عوام با مگان خدمت می‌کرد. بهترین دعانویس شهر این انتصاب نسبتاً نامحبوب بود. طلسم ناآرامی‌های سال ۱۷۶۶ که به اعدام پدر شیهی منجر شد، همگی از مقاومتی که در برابر اقدام مشابهی صورت می‌گرفت، سرچشمه گرفتند. از سال ۱۸۲۱ تا ۱۸۲۷، آقای گولبرن سمت پارس آباد دبیر کل ایرلند را بر عهده داشت و به احتمال زیاد، ادعاهای هر شخصی را که در سال ۱۸۹۸ خدمت مخفی انجام داده بود، به رسمیت می‌شناخت.

همین نکته در مورد نخست‌وزیر، لرد لیورپول، نیز صدق می‌کند که با سخاوت فراوان به خانواده رینولدزِ خبرچین کمک مالی می‌کرد. پس از مرگ آن شخص در سال ۱۸۲۷، جانشین او، آقای کانینگ، با امتناع از استخدام هر یک از جاسوسان سال ۱۸۹۸ در ادارات خود یا حتی عدم تأیید انتصابات لرد کسلری یا لرد لیورپول، محبوبیت کسب کرد. نامه‌ی هابند اسمیت چنین است: پاسخ به دعا یادداشت و سوالات شما را به زمانی موکول کردم که بتوانم به برخی از اسنادی که در جادو و طلسمات رابطه با کمیسیون الحاق زمین‌های بایر و اشنویه زمین‌های عمومی در تالاگت، کیلسیلاگان و غیره حفظ کرده بودم، دسترسی پیدا کنم.

این قانون در جلسه دوم جورج چهارم دعا در سال ۱۸۲۱ تصویب شد. اعضای اصلی کمیسیون مورگان کرافتون، جیمز کلنسی و فرانسیس مگان، همگی وکیل دادگستری بودند. زمین‌هایی که قرار بود الحاق شوند عبارت بودند از: - در تالاگت، ۷۸۳ هکتار؛ کیلسیلاگان، ۱۵۰ هکتار؛ لاسک، ۳۲۰ هکتار بدون احتساب میدان مسابقه. این قانون، مالکان زمین‌های مجاور، اربابان املاک و همچنین قانون الحاق عمومی مصوب سال ۴۳ بهترین دعانویس شهر جورج سوم را ذکر می‌کرد. جلسات اولیه‌ی اعضای کمیسیون در رویال اکسچنج و جلسات بعدی در خانه‌ی ویلیام دافیلد روک، وکیل برجسته، در خیابان مولزورث برگزار می‌شد. او همچنین در دنیای موسیقی به عنوان یک ویولونیست ماهر و تکاب عضو «باشگاه استیک گوشت گاو» شناخته می‌شد.

آقای مورگان[صفحه ۱۴۶] کرافتون در سال ۱۸۳۰ درگذشت و طبق قانون، اعضای بازمانده‌ی کمیسیون موظف شدند نفر سومی را به جای او منصوب کنند. در فوریه ۱۸۳۱، من در جلسه‌ای که در ۱۱ مارس ۱۸۳۱ برگزار شد، به عنوان عضو کمیسیون سوگند یاد کردم و این اولین باری بود که مگان را ملاقات کردم. آقای جیمز کلنسی وکیل دادگستری برجسته‌ای بود که به خاطر رساله‌های حقوقی توانمندش در این حرفه شناخته شده بود، از جمله یکی از افراد صاحب‌نظر در حقوق زن و طلسم نویس شوهر. در مورد سوال شما، میانگین کمال شهر مبلغ حق‌الزحمه‌ای که حقوق مگان را تشکیل می‌داد چقدر بود؟ او حق داشت برای هر جادو و طلسمات روزی که اعضای کمیسیون برای پیشبرد قانون حضور داشتند، سه گینه در روز دریافت کند .

مگان و برادرانش اعضای کمیسیون از اختیارات زیادی برخوردار بودند، مانند بازجویی از شاهدان سوگند، تعیین هزینه‌ها و اجرای حکم دعا جلب و غیره. در واقع، آنها نوعی دادگاه تشکیل داده بودند و دادگاهی تشکیل داده بودند که از طریق آن، با محدودیت‌های طلسم خاصی، درخواست طلسم نویس تجدیدنظر به دادگاه‌های عالی ارائه می‌شد. به اعضای کمیسیون دستور داده شده بود که جادو و طلسمات جلساتی برگزار کنند و مجاز بودند بخش‌هایی از زمین‌ها را که به نظر آنها برای تأمین هزینه‌های تصویب قانون و اجرای فردیس آن و همچنین برای انتقال اموال دعا ضروری بود، بفروشند. در لاسک است که سیستم تحسین‌برانگیز محکومین ایرلندی، که بسیار خوب عمل کرده است، به طور کامل به اجرا درآمده است.

در مورد رفتار مگان، به نظرم خیلی بی‌تکلف و به قول معروف، بی‌تکلف می‌آمد. او در آن زمان مرد مسنی بود، ظاهری کاملاً جنتلمن، قدبلند، اما نسبتاً ساده و حتی ظاهری خشن داشت؛ شاید گاهی کمی بدخلق و کم‌حرف بود، و شاید چیزی او را تحت فشار قرار می‌داد که در بهترین دعانویس شهر موردش کم حرف می‌زد.[358] در مورد درآمد خصوصی او، هیچ داده‌ای وجود نداشت. [صفحه ۱۴۷]برای رسیدن به هر نتیجه‌ای... او در جزیره آشر، نزدیک فور کورتس، محله‌ای که در آن زمان محل سکونت طبقه‌ای بهتر از الان بود، اقامت داشت و هیچ بخشی از کمیسیون نبود که با دقت بیشتری در مورد امور او تحقیق کند.

آقای ماگان از نظر اجتماعی به عنوان فردی «سرش را بالا می‌گرفت» و با حس خوبی از افتخار توصیف می‌شد. در سال‌های بعد، او بیش از حد حساس و گاهی گوشه‌گیر به نظر می‌رسید. او که در طول زندگی دوستان کمی داشت.

درگز

«ایرلندی‌های متحد» او ارائه شده است و شامل اطلاعاتی است که از کلونکوری گرفته شده است. او با اشاره به آقای لالس محترم، زمانی که در لندن جادو و طلسمات بود، می‌گوید: «هر ایرلندی که به خانه او رفت و آمد می‌کرد، توسط مأمورانی از یک اداره بالاتر از پلیس به دقت زیر نظر بود .» پلهام می‌گوید که کاپیتان بهترین دعانویس شهر دوورن را به همراه دعا لالس سوار بر بسته فرستاد تا بفهمد او در لندن به کجا می‌رود؛ و به نظر می‌رسد که در طول سفر خسته‌کننده آن روزها، لالس به مأموریت دوورن مشکوک درگز شده بود. عبارت «مأمور یک اداره بالاتر جادو و طلسمات از پلیس» در مورد ترنر که در طلسم آن زمان در لندن بود نیز صدق می‌کند.

کارآگاهی که در کنار لالس جوان در قایق پهلو گرفته بود، در کالسکه به سمت لندن با او نشست و گپ زد و سپس از او پیروی کرد، چه کسی بود؟ نامه‌هایی که حاوی اطلاعات محرمانه هستند و با امضای «کاپیتان دوورن، شاهزاده بویون» امضا شده‌اند، را می‌توان در «اسناد کسل‌ری» یافت. این شخصیت نماینده یک خانواده قدیمی و برجسته فرانسوی بود. شاهزاده که در طول انقلاب، میراث خود را توقیف شده می‌دید، به دنبال امرار معاش بود و به نظر می‌رسد که در این دعا مورد سخت‌گیر نبود. کلونکوری دعا می‌گوید که وقتی فریمان در خانه یک دوست شب بخیر می‌گفت، می‌گفت: «من طلسم نویس وجدان ندارم که جاسوس بیچاره‌ام را بیشتر در سرما بلرزانم.» پس از سال 1798، محل کار معمول دوورن جرسی بود، از آنجا که نامه‌های او در

«اسناد کسل‌ری» تاریخ‌گذاری شده‌اند و ثمره جاسوسی، از جمله تمام تدارکات جنگی انجام شده توسط فرانسوی‌ها در برست، را ارائه می‌دهند. آقای فرود نامه‌ای از پورتلند نقل می‌کند که بخشی از آن همان مضمون نامه‌ی قبلی را دارد جادو و طلسمات بهترین دعانویس شهر و از کشف اسناد مهمی خبر می‌دهد که طلسم نویس «در اختیار آقای لاولس [کلونکوری] است نظرآباد که مستقیماً ارتباط او را با برخی از ناامیدترین اعضای حزب طلسم نویس جمهوری‌خواه در انگلستان و همچنین با کسانی که معمولاً با مأموران فرانسوی در هامبورگ در ارتباط هستند، نشان می‌دهد؛ و با این حال،» او ادامه می‌دهد، «در شرایط فعلی و با شواهدی از ماهیت آنچه دولت اینجا در اختیار دارد، هر چقدر هم که قوی و قاطع باشد، هیچ یک از طلسم این افراد را نمی‌توان بدون افشای اسراری که برای

دولت بسیار مهم هستند و افشای آنها ممکن است امنیت دو پادشاهی را به خطر بیندازد، به محاکمه کشاند.»[102] اما اگرچه افراد اصلی را نمی‌توان به دادگاه کشاند، اما بهتر بود که آنها را محکم نگه دارند تا بدین ترتیب توطئه ریشه کن شود. یکی از افراد مهم - استوارت از اکتون - قطعاً با قرار وثیقه جادو و طلسمات آزاد شد؛ اما او پسرعموی لرد کسلری بود. این شاهین شهر یادداشت‌های خام نباید بدون اشاره به پاسخی به اظهارات مجرمانه پورتلند، که مرحوم لرد کلونکوری ثبت کرده است، به پایان برسد. هنگامی که «اسناد کسل‌ری» منتشر شد، او هشتاد ساله بود و امید می‌رود که از حافظه‌ای سالم برخوردار باشد؛ اما این یک راز آشکار است که کتابی که با عنوان «خاطرات شخصی لرد کلونکوری» شناخته می‌شود، توسط نویسنده‌ای دعا کارکشته مرتبط با

مطبوعات توری دوبلین که معتقد بود کلونکوری در سال ۱۷۹۸ به اشتباه قضاوت شده است، کاملاً برای انتشار آماده شده و سبک آن در سراسر کتاب تقویت شده است. در مورد مدارکی که آقای ویکهام دعا ادعا کرده بود در اختیار من پیدا شده است، [قرار است لرد کلونکوری بنویسد] طلسم و با هدف نشان دادن ارتباط مستقیم من با برخی از ناامیدترین اعضای حزب جمهوری‌خواه در لندن و هامبورگ، اکنون رسماً [صفحه ۴۰]اعلام می‌کنم که من معتقدم این گفته صرفاً یک داستان تخیلی است و هیچ مدرکی پیدا نشده است، زیرا مشگین شهر تا جایی که من می‌دانم، هیچ مدرکی وجود نداشته که بتواند چنین گرایشی را داشته باشد، چه مستقیم‌تر و چه غیرمستقیم‌تر از، شاید، بلیط بازدید آرتور اوکانر، یا یادداشتی از اوکوگلی در پذیرش دعوت من به شام.[103] از

سوی دیگر، در نامه‌ای به وزارت کشور، مورخ ۲۴ ژوئیه ۱۷۹۹، آمده است که گزارش‌های شورشیان مرتباً به آقای لاولس در جادو و طلسمات معبد ارسال طلسم طلسم می‌شد، که «سرنوشت او،» اضافه شده، «در پاریس بسیار مایه تاسف است».[104] خود لرد کلونکوری اذعان می‌کند که در پاییز 1797 - اما بدون میل یا اطلاع خودش - به عنوان عضو هیئت اجرایی ایرلندی‌های متحد انتخاب شد، «زمانی که برای اولین و تنها بار در جلسه‌ای که در جکسونز در خیابان چرچ برگزار شد، شرکت کردم.»

ملکان

رقیب ایتالیایی‌اش دیده نمی‌شود، به دلیل کوچکی فریبنده‌اش (از دید نزدیک) قابل توجه است. اگر ابعاد طلسم هر بخشی را به تماشاگران جاده‌های اطراف بگویند، تعداد کمی از آنها آن را باور می‌کنند. این نقص دعا (که برخی با سفسطه‌های عجیب سعی در اثبات زیبایی آن داشته‌اند) در اینجا عمدتاً از کمبود مقیاس ناشی می‌شود، به دلیل حصاری که مانع از دیدن هیچ چهره انسانی در نزدیکی پای ساختمان یا حتی قضاوت در مورد فاصله‌ای که ما را از آن جدا می‌کند، می‌شود.» با این حال، این حصار ملکان برداشته جادو و طلسمات شده است. به نقل از یک معمار زیرک: «برای فروتن کردن یک کلیسای جامع، کار سختی نیست، و این جانشین کوچک رن، در دعا نرده‌ی ساختگی خود بر روی قرنیز دوم، ترفندی جادو و طلسمات برای افزودن آن به کار برده است؛

چیزی که رن بدون دیدن آن به آن اعتراض کرد - چقدر بیشتر طرح وحشیانه‌ی آن را دیده بود! - و بدتر از آن، چیزی که با دقت طراحی شده تا مقیاسی کاذب ارائه دهد؛ و بنابراین توسط هر چشمی به عنوان معیاری کاملاً مطمئن برای مقیاس در نظر گرفته می‌شود. ما می‌دانیم که یک نرده برای تکیه دادن است، و بنابراین، هر جا که نرده‌ای می‌بینیم، نتیجه می‌گیریم که ارتفاع آن 3 بهترین دعانویس شهر یا 4 بهترین دعانویس شهر فوت است. یک نرده‌ی ساختگی ، به ارتفاع 9 فوت، طلسم نویس هرگز وارد محاسبات ما نمی‌شود، به طوری که وقتی چنین چیز پوچی را در دعا ساختمانی به ارتفاع 90 فوت می‌بینیم، اگر مقیاس‌های دیگری داشته طلسم نویس باشیم، به سادگی عجب شیر گیج می‌شویم، اما جادو و طلسمات اگر، مانند این مورد، هیچ مقیاسی نداشته باشیم ،

ساختمان فوراً به 30 یا 40 فوت کاهش می‌یابد.» با این حال، این نظریه به سختی صادق خواهد بود؛ زیرا مجسمه‌ای که در ارتفاع زیادی قرار می‌گیرد، برای اینکه اندازه‌ای معمولی به نظر برسد، باید در ابعاد غول‌پیکر ساخته شده باشد. در داخل، ستون‌ها و طاق‌های عظیمی که گنبد را نگه می‌دارند و از استحکام فوق‌العاده‌ای در زیر و همچنین روی زمین برخوردارند، قابل مشاهده طلسم نویس خواهند بود. بسیاری از راهروی کوچک و طاق دوم که از شکل طبیعی خود خارج شده است، متحیر خواهند شد.{۱۳۹}طاق‌های چهارگوش. اعتقاد بر این است که در طول کار، نشانه‌هایی از سکونت مشاهده شده یا از آن بیم داشته شده است، و رن این روش تقویت تکیه‌گاه‌ها را در پیش گرفته سردرود است.

آخرین مورد اضافه شده به شکوه کلیسای طلسم جامع، ستون‌های جدید است که در سال ۱۸۸۸ با هزینه‌ای بالغ بر ۳۰۰۰۰ پوند ساخته شده‌اند. این سازه‌ای عظیم است که ظاهراً محراب مجلل در محراب کلیسا آن را تداعی می‌کند؛ این ستون‌ها ارتفاع زیادی دارند و ترکیبی غنی از سنگ‌های مرمر، طلاکاری‌ها و مجسمه‌های نادر هستند. با این وجود، تأثیر این سازه بر کلیسای جامع بسیار ناخوشایند طلسم است دعا و بهترین دعانویس شهر به جای اینکه یک زینت طلسم باشد، در واقع یک بدشکلی است، همانطور که هر کسی می‌تواند خودش ببیند. به نظر می‌رسد یک دیوار بزرگ و محکم است؛ با سبک کلیسای جامع هماهنگ نیست و به نظر می‌رسد بخشی از جایگاه گروه اهر کر را قطع کرده است.

ستون‌های جانبی ظاهری کاملاً "کوتاه" دارند و به نظر می‌رسد هیچ وظیفه‌ای انجام نمی‌دهند و چیزی برای تحمل ندارند و خطوط ستون‌های جلوی خانه قدیمی بهترین دعانویس شهر کارلتون را تداعی می‌کنند: «مراقبت کولون، چه سرنوشتی عمق و مه‌آلودگی محراب پشت سر از بین رفته است. معمار چیره‌دست محراب، هنگام طراحی یک بالداچینوی زیبا، که بر ستون‌های پیچ‌خورده‌ی غنی تکیه دارد، این ایرادات را در نظر داشته است، که می‌توانست دعا منظره را باز نگه دارد و حس آذرشهر فاصله را افزایش دهد. واقعاً غم‌انگیز است که ببینیم چگونه معماران این حس تناسب را در تمام طلسم تلاش‌های خود از دست داده‌اند.

در یک کلیسای کوچک در سمت راست، بنای جادو و طلسمات یادبود دوک ولینگتون دیده می‌شود، سازه‌ای بلندپروازانه، تا حدودی برگرفته از الگوی بنای یادبود ملکه الیزابت در ابی. داستان غم‌انگیزی از امیدهای برباد رفته و شکست‌های مرتبط با آن وجود دارد. هنرمند، آلفرد استیونز، فردی مشتاق، پر از شور و شوق و ماهر جادو و طلسمات بود. او می‌توانست هم نقاشی کند و هم قالب‌گیری، و در اینجا فرصتی را می‌دید، همانطور که تصور می‌کرد، برای "جاودانه کردن خود". او خود را وقف کار کرد، اما فقط برای اینکه از فاجعه‌ای به فاجعه دیگر منتقل شود. او سبک خود را تا حد زیادی از مرمرهای الگین الگوبرداری کرده بود، و در خانه هولفورد یک دودکش بزرگ از اجرای او وجود دارد که مدل آن

ماکو

بود.{52}بدون اینکه جرات انجام این کار را داشته باشم، از آنجا دور می‌شوم. درگاهی که اتاق نشیمن پشتی و جلویی را از هم جدا می‌کند، اثری زیبا و با ظرافت تمام کنده‌کاری و قالب‌گیری شده است. من هادیشهر هرگز از کنار خانه رد نمی‌شوم و به یاد صحنه‌ی دلپذیری که تیت ویلیامز توصیف کرده است، نمی‌افتم، زمانی که او برای نمایش استعدادهایش به بازیگر آمده بود؛ و وقتی که متوجه شد همین در به آرامی تکان می‌خورد و طلسم نویس متوجه شد دعا که خانم گریک بی‌آنکه دیده شود به تقلیدهای او گوش می‌دهد. اخیراً تخریب‌کنندگان در کاونت گاردن، جایی که پاکسازی‌های عمده‌فروشی انجام شده، بسیار مشغول بوده‌اند.

اکنون یک بلوک کامل در خیابان بو، جایی که دادگاه پلیس ماکو قدیمی قرار داشت، از بین رفته است، جایی که قاضی نابینا فیلدینگ، پس از آتش زدن خانه‌اش توسط شورشیان گوردون، پایه‌های آن را طلسم نویس بنا نهاده بود. بهترین دعانویس شهر با این حال، می‌توان جادو و طلسمات از این مورد صرف بهترین دعانویس شهر نظر کرد؛ اما نه از پیازا در بهترین دعانویس شهر بازار پشت آن، اثر اینیگو جونز. این به معنای واقعی کلمه در حال از بین رفتن است. چند سال پیش، بخشی که «حموم‌ها»ی قدیمی در آن قرار داشت - خانه‌ای جادو و طلسمات که جانسون آن را می‌شناخت و قبلاً داستان بهترین دعانویس شهر ارواح عجیبی را در رابطه با آن نقل می‌کرد - با خاک یکسان شد.

یک «حموم» جدید، تازه و پر زرق و برق، با انبارهای آهنی بسیار بی‌قواره برای بازار، جای آن را گرفته است. در گوشه خیابان، «راکلی» قدیمی قرار داشت که آقای سالا تقریباً سی سال پیش آن را خانه‌ای برای بازیگران و شاهین دژ بوهمی‌ها توصیف کرده بود. اکنون یک راکلی جدید وجود دارد. سال گذشته بخش دیگری از میدان - که پشت خیابان بو استریت قرار دارد بهترین دعانویس شهر - مسطح شد و به همراه آن، آن نمونه عجیب و غریب از هتل قدیمی لندن، بدفورد، با قهوه‌خانه، پنجره‌های منحنی قدیمی، طاقچه‌ها، بار و غیره، و البته حال و هوای دنج و راحتی‌اش، تخریب شد.

چند سال پیش بخش دیگری، آن که به «ایوانز قدیمی» یا طلسم نویس غار هارمونی می‌پیوندد، تخریب شد، اما بازسازی شد. بنابراین از چهار بخش، اکنون فقط یک بخش برای ما باقی مانده است که ظرافت و تناسبات آن را همه آماتورها باید تحسین دعا کنند. گفته می‌شود که اینیگو جونز قصد داشته از میدان‌هایی که در ایتالیا دیده بود تقلید کند؛ و ذکر خواهد شد که تناسب این قطعه چقدر ظریف است و چه حال و هوای وسیعی به آن بخشیده است. خط طاق‌ها، تقاطع‌ها در سقف‌ها، و شادی کلی کل بنا فوق‌العاده نقده است؛ و وقتی به بخش بازسازی‌شده نگاه می‌کنیم، جادو و طلسمات که باریک، بیش از حد رشد کرده، به نسبت عرضش خیلی بلند و طلسم دعا به‌طورکلی دلگیر به نظر می‌رسد، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

هیچ‌کس با نگاه به کلیسای سنت پاول، کاونت گاردن - این «کلیسای طلسم انبار» - باور نمی‌کند که این کلیسا کامل‌ترین نمونه از معماری توسکانی شناخته شده باشد، زیرا هیچ بنای باستانی از این نوع در ایتالیا طلسم یا جای دیگر وجود ندارد. عمق فوق‌العاده ایوان آن، برآمدگی لبه بام آن و بی‌نظمی و سادگی کلی جزئیات آن همیشه مورد ستایش قرار طلسم نویس گرفته است. رالف، در قرن گذشته، آن را «یکی از کامل‌ترین آثار معماری که هنر انسان می‌تواند خلق کند» اعلام کرد. با این حال، والپول آن را یک شکست کامل پیرانشهر خواند. باید اعتراف کرد که به اندازه کافی بدقواره به نظر می‌رسد.

حقیقت این است که، همانطور که توسط اینیگو طراحی شده بود، و در حالت اولیه‌اش، ساختاری با ظرافت طراحی شده بود. باغ کاونت. {53} معمار می‌خواست ساختمانی کاملاً دوریک ارائه دهد؛ اگرچه برخی معتقد دعا بودند که این بنا «شبیه انبار» است، اما سنگفرش و ستون‌ها به دلیل جسارت دعا و سایه‌های عمیقشان چشمگیر هستند. اخیراً این بنا دستخوش یک فرآیند عجیب مرمت، یا بهتر است بگوییم دگرگونی شده است. تمام پوشش سنگی برداشته شده و یک پوشش آجری جادو و طلسمات شعله‌ور جایگزین آن شده است. کمتر بنایی به اندازه این مورد انتقاد قرار گرفته است؛ و باید اعتراف کرد که به طلسم اندازه کافی زشت است.

اما متأسفانه آسیب دیده و مورد انتقاد قرار گرفته است. ساختمان اصلی سوخته است و ساختمان فعلی نوعی کپی با تغییراتی است. با عبور از کنار آن، بارها و بارها مکث کرده‌ام و به دنبال کشف علت این شکست ظاهری بوده‌ام و اینکه مردی با چنین جایگاه والایی چه چیزی را می‌توانسته در نظر داشته باشد که چنین بنایی را بی‌روح، حتی خشن و نازیبا

فاروج

عظیم از او به خانواده گروسونور رسید و خیابان دیویس به افتخار او نامگذاری شد. بدون شک به دلیل همین ارتباط باشکوه دعا بود که به دعا مقبره او اجازه داده شد باقی بماند. اما وراث او ممکن است کتیبه را دوباره برش دهند. از طرحی از هربرت ریلتون . اگر کسی واقعاً غریزه هنری برای انجام این کار داشته باشد، مجموعه ساختمان‌ها - ابی، تالار وست‌مینستر، ساختمان پارلمان، پل آن‌سو، مدرسه وست‌مینستر - می‌تواند با تأثیری شگفت‌انگیز همراه باشد. برای مثال، هیچ چیز نمی‌تواند بی‌اهمیت‌تر یا بی‌اثرتر از میدان کاخ با مجسمه‌هایش باشد. واضح است که باید با این میدان به عنوان مکانی با یک شیء با ابهت و جذاب به عنوان مرکز آن برخورد شود؛ در عوض، می‌بینیم فاروج که این میدان توسط بهترین دعانویس شهر یک مسیر پیاده‌روی وسیع به

دو قسمت تقسیم شده است و کل تأثیر آن از بین رفته است. چیزی گروتسک در مجسمه‌هایی که دور تا دور میدان چیده شده‌اند وجود دارد می‌توان گفت که یک مجسمه واحد برای اینکه جلوه مناسبی داشته بهترین دعانویس شهر باشد، به فضایی اختصاصی نیاز دارد؛ همانطور که در میدان ورت در آنتورپ می‌بینیم، جایی که مجسمه روبنس برای جلوه طلسم نویس دادن به کل فضا کافی است. در سایه‌ی کلیسای وست‌مینستر، عمارتی ساده و گوتیک به سبک چرچواردن قرار دارد. هرچند نمای بیرونی کلیسای سنت مارگارت ناخوشایند است، اما فضای داخلی بهترین دعانویس شهر آن بسیار جالب و دلنشین است. این بنا که چند سال پیش با سلیقه و دقت عالی مرمت شده، به تدریج آشخانه تحت نظارت و تشویق کشیش، آرکدیکون فرار، زیباسازی شده است؛ به طوری که با وجود کوچک و جادو و طلسمات بی‌تکلف

بودنش، می‌توان چند ساعت را به طور مفید برای بازدید از آن صرف کرد. فضای داخلی از الگوی دانشگاهی برخوردار است، با سقفی مسطح و تخته‌کوب که توسط ستون‌های زیبا و دلباز با گچبری‌های ظریف پشتیبانی می‌شود. به دیوارها با دقت اجازه داده شده است که خطوط بیرونی سنگ‌هایشان را به نمایش بگذارند، که جزئیات و پس‌زمینه‌ی خوبی را ارائه می‌دهند. شاید هیچ کلیسایی به این بزرگی، به اندازه‌ی این کلیسا، از نظر مقبره‌ها و لوح‌ها غنی نباشد، که همگی کم و بیش جالب هستند؛ و آنها به گونه‌ای چیده شده‌اند اسفراین که جلوه‌ی کلی را افزایش دهند. برخی از آنها به ستون‌های سبک، سپر مانند و خمیده به سمت گچبری‌ها نصب شده‌اند.

اکثر یادبودها از یک نوع رسمی هستند؛ طلسم نویس یک نیم‌تنه یا مدالیون در وسط، یک سنتوری در بالا و پایین یک تخته سنگ یا لوح مرمر سیاه با کتیبه. مرمرها عمدتاً دارای رنگ‌های خرمایی غنی یا ته رنگ آلویی هستند. ایده‌ی اینکه پنجره‌های نقاشی‌شده داستان افراد برجسته‌ی مرتبط با آن مکان یا محله را به تصویر بکشند، ایده‌ی خوشایندی است؛ زیرا کلیسا را ​​​​غنی‌تر بردسکن و زیباتر می‌کند. علاوه بر این، این افسانه‌ها توسط شاعران برجسته‌ای گردآوری شده‌اند. یک پنجره‌ی بزرگ که شکوه قهوه‌ای و کهربایی خود را به افتخار ملکه الیزابت و سر والتر رالی به نمایش می‌گذارد، هدیه‌ای از آمریکایی‌ها است؛ و آقای لاول این ابیات را برای آن نوشته است: پسران دنیای جدید، از سینه انگلستان زاده شدیم چنان شیری که یادآور می‌شود از کجا آمده‌ایم؛ مفتخر به

گذشته‌ای که حال ما از آن رشد کرده است، این طلسم پنجره را به نام رالی نصب طلسم می‌کنیم. این پنجره، پنجره‌ای زیبا است و رنگ‌های غنی‌تر و عمیق‌تری نسبت به سایر پنجره‌ها دارد. مدت‌ها پیش، یک لوح سفید کوچک با نوشته‌ای برجسته توسط «باشگاه راکسبورگ» به یادبود کاکستون در اینجا قرار داده شد. اخیراً یک پنجره نقاشی شده، هدیه‌ای از سوی خواف چاپخانه‌داران لندن - بهترین دعانویس شهر ادای احترامی شاد و دلنشین - بر روی لوح نصب شده است. در حالی که برنده جایزه، که طلسم کارهای فراوانی به چاپخانه‌داران در سراسر جهان ارائه داده است، این سطور را آورده است: دعای تو این بود: «نور، نور بیشتر تا زمان باقی است.» تو شکوهی را دیدی که در شب می‌رویید، اما نه سایه‌هایی که آن نور خواهد انداخت بهترین دعانویس شهر تا سایه‌ها

در پرتو نور ناپدید شوند. بعضی از پنجره‌های کناری رنگ‌پریده و نازکی دارند، انگار که با آب ساخته شده‌اند.{4}رنگ؛ اما عمق غنی و شکوه پنجره بزرگ - همچون شراب کهنه‌ای که در اعماق لیوان دیده می‌شود - بقیه جادو و طلسمات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. همچنین پنجره‌ای به یاد لرد فردریک کاوندیش نگون‌بخت وجود دارد. کتیبه چندان شاد نیست و قربانی دیگر او با عنوان «آقای تی. ان. برک» توصیف شده است. پنجره یادبود دیگری که به نظر بی‌روح می‌رسد، پنجره جشن است.

سوسنگرد

است، وجود دارد. این یک مورد است «آب، آب، همه جا، اما قطره‌ای برای نوشیدن نیست.» آنچه ما قبل از هر چیز از مبلغان دینی خود می‌خواهیم این است که آنها به شدت مذهبی باشند ؛ و با علم به این موضوع، و اینکه سایر مواهب و اکتساب‌ها برای این منظور نسبتاً ناچیز هستند، عمداً آن بخش از جامعه را که در میان آنها این فیض ویژه و بسیار گرانبها، در هر صورت، طلسم نویس کمتر نادر است، از این مقام مقدس محروم می‌کنیم. [27] با این حال، دلایل این استثنا به اندازه کافی برای توضیح تاریخی این سوسنگرد ناهنجاری کافی است.

این دلایل دو نوع هستند که من آنها را به عنوان بد و خوب توصیف می‌کنم. یک تعصب بسیار ریشه‌دار وجود دارد که از زاهدان مسیحیت اولیه به ارث رسیده است، که در آن ایده[صفحه ۱۸۱]زنانگی با پیوندهای بسیار پست و فرومایه‌ای مرتبط است. نادیده گرفتن این واقعیت در هرگونه بررسی جایگاه مذهبی جنس غیرممکن است؛ و بنابراین بهتر است صریحاً بگوییم که از این دیدگاه، به زن طلسم نویس بیشتر به عنوان فرستاده‌ای از گودال نگاه می‌شود تا «دختر خداوند متعال»، و بیشتر به عنوان وسوسه‌ای برای شور و اشتیاق زمینی تا یاری برای پاکی آسمانی. جنون زهد که در بیابان‌های تباید پرورش یافت و در صومعه‌های یونان و ایتالیا به رشد کامل خود رسید - منشأ امیدیه تمام افسانه‌هایی که «وسوسه سنت آنتونی » نمونه‌ای از آنهاست، [28] - ردپای

تقریباً پاک‌نشدنی در سراسر ملل اروپا بر جای گذاشته است؛ البته بسیار شدیدتر در کلیساهای لاتین و یونانی که این متعصبان بیچاره را تقدیس کرده‌اند و هنوز هم آنها را به عنوان قدیس می‌شناسند.[صفحه ۱۸۲]بکارت طلسم در یکی از تخت‌های بهشت، نسبت طلسم به جوامع پروتستان، که در آن ازدواج همیشه در سطح اخلاقی با تجرد قرار گرفته است، کاملاً تبرئه شده است، و مارتین لوتر به خاطر محبت زناشویی‌اش به پیرزن ساده‌ای که پرتره‌اش را چند سال پیش توسط لوکاس کراناخ در نمایشگاه استادان قدیمی در خانه برلینگتون دیدیم، کاملاً تبرئه شده است. [29] با این وجود، حتی در میان مسیحیان پروتستان، تصور خاصی، برعکس ایمان رامهرمز اجداد قدیمی توتون طلسم آنها، باقی مانده بهترین دعانویس شهر است که زنان به ذهن الوهیت نزدیک‌تر از مردان هستند.

بالاترین مقام مذهبی که یک زن می‌تواند به آن دست یابد، از نظر میلتون، نوعی تقوای نیابتی دعا بود - «مرد فقط برای خدا، زن برای خدا در او»؛ تیپی که با توجه به نوع نمایندگان الوهیت که برخی از نوادگان آدم به همسران خود ثابت کرده‌اند، به سختی می‌توان آن بهترین دعانویس شهر را والا دانست. تأثیر والای ذهن سنت پل در ایجاد (همانطور که جادو و طلسمات رولند ویلیامز بیان می‌کند) فضای مذهبی که پروتستان‌ها در آن تنفس می‌کنند،[صفحه ۱۸۳]و احساسات نیمه‌زهدگرایانه‌ی رسول بزرگِ بهبهان مجرد نسبت به زنان، ظاهراً تمایل ارثی ساکسون‌ها به تکریم آنها را خنثی کرده است. طلسم برخورد او با ازدواج (که در مقدمه‌ی مراسم ازدواج مقدس در کتاب انگلیسی دعای مشترک بازتولید شده و ظاهراً قصد داشته نشان دهد که احساساتی که فرض می‌شود اساس معمول آن اتحاد

را تشکیل می‌دهند چقدر نامقدس هستند) مطمئناً تمایل داشته است که اعتبار و اعتبار کتاب مقدس را برای احساسات مربوط به چنین موضوعاتی که از نژادهای جنوبی و دوران‌های خشن‌تر گرفته شده است، حفظ کند، و این احساسات می‌توانستند در اروپای توتونی شده از بین بروند. با توجه به رفتار هیستریک مردان جادو و طلسمات نوکیش او، وقتی «هر دعا کس مزمور، آموزه، زبان، وحی و تفسیری دارد»، [30] می‌توان کاملاً پذیرفت که احتیاط پولس قدیس در ممنوعیت سخنان زنانه در عبادت جاجرم عمومی را توجیه می‌کرد. اما تحجر ناخوشایندِ دستورالعمل‌های فعلی او، که به موجب آن (مانند بسیاری دیگر از گفته‌های کتاب مقدس) به قوانینی برای همیشه و در هر تغییر شرایطی تبدیل شده‌اند، با عواقب اسفناک همراه بوده است.

هیچ بهترین دعانویس شهر قانونگذار یهودی هرگز به مریم‌ها و دبوراها، استر‌ها و جودیت‌ها، از نسل خود، دستور نداده است که «ساکت باشند» و سرهای کوچک خود را از دیگران پنهان کنند.[صفحه دعا ۱۸۴]در مورد «فرشتگان» یا هر کس دیگری در معبد یا جادو و طلسمات اردوگاه یا خارج از آن؛ و نتیجه این بوده است (همانطور که یک مقاله بسیار قابل توجه از یک خانم یهودی اشاره کرده است) [31] که زنان میهن‌پرست، قاضی و پیامبر نقشی والا و برجسته در کل تاریخ یهودیت ایفا کرده‌اند. اما (بی‌احترامی نمی‌کنم) قرار بوده است که سنت پل مانند لویی چهاردهم عمل کند، زمانی که انجام هرگونه معجزه شفابخش دیگر در مقبره ابه پاریس را ممنوع کرد.

رامشیر

خواهد کرد.» پالی نیز بهتر از او نیست. او می‌گوید: [1] بهترین دعانویس شهر «فضیلت، انجام دعا نیکی به بشر در اطاعت از اراده خدا و به خاطر سعادت ابدی طلسم نویس است . طبق این تعریف، خیر بشر موضوع، اراده خدا قاعده و سعادت ابدی انگیزه فضیلت است .» واترلند، مدافع بزرگ تثلیث‌گرایی، حتی پا را فراتر گذاشت. او می‌گوید: «عادل و سپاسگزار بودن بدون چشم‌انداز آینده، به همان اندازه که حماقت یا بی‌احتیاطی فضیلت اخلاقی دارد، فضیلت اخلاقی نیز دارد .» اینها نوع آموزه‌هایی هستند که به طور مسالمت‌آمیز طلسم در میان آموزه‌های شناخته‌شده کلیساهای بزرگ مسیحی پذیرفته شده‌اند.[صفحه ۱۷]برخی از فیلسوفان ذره‌ای هم از مفهوم ساده‌ی وظیفه رامشیر آگاه‌تر نبوده‌اند.

برای مثال، بنتام [2] به دعا روشنی بیان می‌کند که اگر کسی از لذت بزرگ‌تری برای خود به خاطر لذت کوچک‌تر همسایه‌اش صرف نظر کند، عملی نه از روی فضیلت، بلکه از روی حماقت است . مطمئناً، طلسم اگر اگنوستیک‌های جدید هیچ نوع بهترین دعانویس شهر دین یا اخلاقی جز این دین‌های کاملاً پست نداشتند که بتوانند سیستم خود را با آنها مقایسه کنند، می‌توانستند ادعا کنند که مبشران انجیلی ناب‌تر هستند. بهتر، مطمئناً بهتر، آیا باور نداشتن به هیچ خدایی بهتر از ادای احترام به خالقِ همه چیزِ دوست‌داشتنیِ خوبی‌ها به خاطر پاداشی است که از او انتظار داریم به ما بدهد؟ بهتر، مطمئناً بهتر، انتظار نداشتنِ زندگی پس از مرگ بهتر از این است که هر عمل باغ ملک شجاعانه، عدالت‌جویانه یا نیکوکارانه‌ای را طلسم نویس با این تصورِ پستِ پاداش گرفتن در

بهشت ​​مسموم کنیم؛ یا از خیانت و ظلم و دروغ، صرفاً مانند یک سگِ شکاریِ کتک‌خورده، از ترسِ تازیانه‌ی خونینِ جهنم، خودداری کنیم. اما اگر لحظه‌ای فرض کنیم که مدافعان آگاه و پرمطالعه‌ی اگنوستیسیسم از این موضوع طلسم نویس بی‌اطلاع هستند که این ترکیب پست دین تقریباً به‌طور جهانی توسط طبقه‌ی بالاتر روحانیون انگلیسیِ امروزی، از هر طیفی از ارتدکس‌ها، رد شده است، توهینی به آن‌ها خواهد بود.[صفحه ۱۸]یک مرد مذهبی نیست که آنها را با انزجاری بی‌حد و حصر نبیند. سوال واقعاً این نیست که آیا می‌توان دین را وادار به فساد اخلاق با رشوه و تهدید کرد، بلکه طلسم نویس سوال این است که آیا دین به درستی این کار را انجام می‌دهد یا خیر؛ آیا یک مرد شیبان مذهبی ، مطابق با الهیات خود، باید کمتر از یک ملحد بی‌طرف

باشد. برای پاسخ به این سوال، به بهترین دعانویس شهر نظر می‌رسد فقط لازم است به یاد بیاوریم که یک خداباور در مورد خدا و جاودانگی در رابطه با فضیلت خود چه باوری دارد. بنابراین، یک خداباور معتقد است که نیکی و عدالتی که یک اگنوستیک در تجلیات انسانی خود به خوبی تشخیص می‌دهد و دوست دارد، فراتر از بشریت وجود دارند و در وجودی که به نوعی روح و شادگان حاکم جهان است، به کمال ایده‌آل می‌رسند. به گمان من، این باور، در هر صورت (چه به طور مشروع پذیرفته شده باشد و چه فقط یک رویا باشد)، تا آنجا که طلسم نویس مطرح است، نمی‌تواند به عنوان کاستن از خلوص فضیلت متهم شود.

خوبی را نمی‌توان کمتر خوب یا عدالت را کمتر عادلانه دانست، زیرا کسی وجود دارد که به غایت خوب و عادل است. علاوه بر این، در مورد خودش، خداباور معتقد است که این موجودِ خیرِ اعلی و عادل، طبیعت او و جهان اطرافش را چنان ساخته است که قانون خیر و عدالت باید برای او به عنوان قاعده جادو و طلسمات مقدس شناخته شود ، قاعده‌ای که به موجب آن او[صفحه ۱۹]به عبارت دیگر، او معتقد است که حس اخلاقی خود نسبت به خدا بهترین دعانویس شهر را به دست آورده است، و نه از هیچ نظم تصادفی و دعا هندیجان دعا بدون برنامه‌ریزی که ممکن است آن را به عنوان یک ایده ارثی بر مغز او نقش بسته باشد.

من در حدس زدن اینکه چگونه این گام فراتر می‌تواند در تضاد با بی‌طرفی فضیلت باشد، درمانده‌ام . به راحتی می‌توان دریافت که چگونه نظریه مخالف منشأ وجدان، همانطور که در کتاب « هبوط انسان » آقای داروین نشان داده شده است - که در آن مرجعیت بهترین دعانویس شهر شهود انسان، «تو نباید قتل کنی»، به همان منشأ شهود زنبورها در جادو و طلسمات مورد وظیفه کشتن برادرانشان، یعنی زنبورهای نر (یعنی انتقال ارثی ایده‌هایی که برای رفاه قبیله مفید تشخیص داده می‌شوند) برمی‌گردد - باید وجدان را از برتری فرضی خود خلع کند و آن را در میان انبوهی از مفاهیم ارثی دیگر قرار دهد که نه بیشتر و نه کمتر شایسته افتخار هستند.

هیدج

سیاهی هستند، این چیزی است که خواهرم می‌گوید. او می‌گوید پیشاهنگان قرار است روی پوست درخت توس بنویسند. اما باور کنید، کاغذ به اندازه کافی خوب است، من پوست درخت توس را امتحان کردم. اما به هر حال من آبجوی توس را دوست دارم. من هم دیوانه آبجوی توس هستم، فقط من را یاد ریشه مکعب می‌اندازد و آن هم من را یاد حساب می‌اندازد. هیدج شاید ندانی جذر سوم چیست؛ خوش شانس هستی. جذر سوم عددی است که سه بار به عنوان یک عامل در نظر گرفته می‌شود و عدد مفروضی به جادو و طلسمات نام مکعب آن را تولید می‌کند. من باید نگران باشم.

چون به هر حال این داستان در مورد مکعب نیست، در مورد آلت تناسلی مردانه و سینه و خیلی چیزهای دیگر و برخی جذرها است اما مکعب ندارد. اینها را در مدرسه می‌گیری و مدرسه تعطیل است وگرنه من این داستان را نمی‌نوشتم. طلسم نویس به هر حال، من این داستان را دو بار شروع کردم. وای، فکر کردم می‌خواهم خط بزنم. طلسم بار اول با توصیف طولانی از کمپ تمپل شروع کردم و پدرم گفت که خوابش می‌برد. بعد، بعد از اینکه طلسم نویس یکشنبه به اردو رفتم، طلسم نویس دوباره شروع کردم و قهوه از خودنویسم آمد قیدار و خواهرم گفت که داستانی مثل این همه را بیدار نگه می‌دارد، و من به او گفتم که این بیشتر از جادو و طلسمات بعضی داستان‌ها است.

خب، بعدش خودنویسم را تمیز کردم و دوباره شروع کردم، و این سومین شروع من است، و خودکارم خوب کار می‌کند. فقط الان باید بروم طبقه دعا پایین شام بخورم، پس باید این فصل را تمام کنم. خواهرم می‌گوید فصل‌ها را درست وقتی باید تمام کرد که اتفاق خیلی هیجان‌انگیزی در حال رخ دادن باشد. اما مادرم می‌گوید درست وقتی باید تمامشان کرد که صدای ناقوس شام به صدا دربیاید. به هر حال، امشب قرار است پودینگ شکلاتی بخوریم و این خیلی هیجان‌انگیز است، بنابراین تا وقتی من دارم پودینگ شکلاتی می‌خورم خرمدره تو در حالت تعلیق خواهی بود و بعد از آن شرط طلسم می‌بندم نمی‌دانی قرار است با چه کسی ملاقات کنی.

فصل دوم روی قفسه مممم، مممم ، خوب بود! یاد پی وی هریس افتادم که سه پرس غذا می‌خورد. حالا می‌خوام شروع کنم. وقتی تابستان دعا امسال به کمپ تمپل رفتم، تقریباً اولین دیده‌بانی که دیدم، هاروی ویلتس بود. فکر کنم شما آن شخص را می‌شناسید. او تا جایی که بتواند از ماساچوست می‌آید. آنجا جایی است که از آنجا می‌رود. فقط بهت میگم کجا نشسته بود. میدونید که کلبه آشپزی بهترین دعانویس شهر چطوره—درست طلسم لب دریاچه است. چاکلت دراپ، آشپزه. یه جورایی سیاه مایل به سفیده. حمیدیه رنگش مثل نصف شب. یه پنجره بزرگ رو به دریاچه هست و یه کرکره تخته‌ای بزرگ با لولاهایی بالای جادو و طلسمات اون داره.

اول صبح، چاکلت دراپ اون رو باز می‌کنه و با یه چوب نگهش می‌داره، طوری که مثل یه قفسه بیرون میزنه. هاروی ویلتس روی آن قفسه چوبی نشسته بود. اگر چاکلت دراپ آن پایه را برداشته بود، هاروی گتوند ویلتس به دریاچه می‌رفت. اما این دقیقاً همان چیزی بود که او می‌خواست. او فقط آنجا نشسته بود و منتظر بود تا چاکلت دراپ کرکره را پایین جادو و طلسمات بکشد. سپس طلسم می‌توانست بگوید که بعد از ساعت پنج به دریاچه نرفته است زیرا این خلاف قانون است. می‌توانست بگوید که در ساحل نشسته بوده و چاکلت دراپ او را به دریاچه انداخته است.

به این ترتیب می‌توانست عصر شنا کند. او این را نگفت، اما من آن مرد را می‌شناسم. او عمداً و تصادفی شنا می‌کرد. او آنجا نشسته بود و جز یک بهترین دعانویس شهر شلوار خاکی کهنه و یک پیراهن خاکی و آن کلاه مسخره‌ای که همیشه لبه‌اش کنده شده و تاجش طلسم نویس پر از سوراخ و دکمه‌های کمپین و از این جور چیزها بود، جادو و طلسمات چیزی به تن نداشت. وای، همیشه از روی آن کلاه دعا می‌شود او را شناخت. می‌توانستم ببینم که آنجا دعا نشسته و ما از سمت مسیر از دریاچه پارو می‌زدیم - این مسیری است که ما همیشه می‌رویم.

فریاد زدم: «ببین کی اینجاست.» او دوباره تماس گرفت و گفت: «دارم نگاه می‌کنم؛ این وضعیت برای من هم به همان اندازه که برای تو ناخوشایند است، ناخوشایند است.» به او گفتم: «لذتش مال منه. فکر کنم فکر می‌کنی بعد از ساعت طلسم کاری می‌تونی بدون اینکه کسی ازت بخواد شنا کنی، شنا کنی.» «این نشان دهنده ذهن شیطانی توست. من داشتم غروب خورشید را تماشا می‌کردم.»

ارومیه

بود، آرام برگشت و به دنبال توپ رفت. در این تعقیب، او چهره‌ای بسیار کمتر قهرمانانه نسبت به جنگجوی تهدیدآمیزی که او را به دویدن فرستاده بود، از خود نشان جادو و طلسمات داد. او طوری به بهترین دعانویس شهر نظر می‌رسید که انگار از یک ضربه فرار می‌کند، نه از دنبال کردن یک توپ. در آن لحظه از پیروزی نامرئی او بود که گروه پر سر و صدای آن سوی جاده، لقب مشکوکی را جادو و طلسمات که ویلفرد کاول در کمپ تمپل با آن شناخته می‌شد، به خاطر آوردند. «ویلفرید، ویلفرید! تندتر بدو، می‌گیریش! ارومیه میره تو جوی آب، ویلفرید. ویلفرید بزدل! گیداپ، اسبی! گیداپ، ویلفرید!» با این طعنه‌های بی‌رحمانه که در گوش ویلفرد زنگ می‌زدند، او توسط دشمن قدیمی - تنها دشمنی که تا به حال جرات طلسم کرده بود به او دست دراز

کند - به خاک افتاد. دشمن قدیمی‌اش، دیفتری، که ویلفرد با آن به خوبی جنگیده بود، تا آخرین لحظه خائن بود و در میان شادی و تمسخری که برانگیخته بود، او را به زمین زد. فصل پنجم وعده تام با قاطعیت گفت: «اما تو توپ را گرفتی.» آنها با ماشین مخصوصی که دستیار جوان کمپ همیشه در فصل زمستان در بریجبورو نگه می‌داشت، به سمت کمپ تمپل می‌رفتند. کاشان این منظره در این شهر که زادگاه بسیاری از مریدان کمپ بود، منظره‌ای آشنا بود و نوشته روی آن برای بسیاری از پسرها یادآور آن پاتوق خلوت در کتسکیل‌ها بود. «بله، و من هم یک لقب گرفتم.» «باید نگران باشی؛ توی کمپ همه چیز رو فراموش می‌کنن.» ویلفرد گفت: «تا وقتی که من را ببینند.» تام گفت: «بعضی‌هاشون اصلاً اونجا نیستن.

می‌دونی، فقط برای دیده‌بان‌هاست. البته که همه بچه‌های گروه محلی اونجا هستن - بلیکلی و هالیستر و مارتین و پی-وی هریس...» «آیا او یک پیشاهنگ است؟» «هست؟ حدود هجده سالشه، دیده‌بانه؛ اون مایه افتخار گروهه. مَدِن بهترین دعانویس شهر رو نمی‌بینی؛ اون دعا طلسم یارو به هر حال یه هشدار جادو و طلسمات اشتباهه. یه جورایی متاسفم که وقتی کهریزک فرصتش بهترین دعانویس شهر رو داشتی، بهش سیلی نزدی.» ویلفرد خندید و گفت: «او همه آنها را هیپنوتیزم کرده، درست مثل همین.» «آنها از آن بیرون خواهند آمد.» ویلفرد پرسید: «هیچ‌کدام از آنها نمی‌خواستند با ماشین بیایند؟» این حساسیت او بود که همیشه خودنمایی می‌کرد. او می‌ترسید که آنها از این روش سفر ترجیحی اجتناب کرده باشند، زیرا نمی‌خواستند با او همراه بهترین دعانویس شهر شوند.

«نه، همه جور راهی می‌رن. بعضی‌هاشون تا قسمتی پیاده می‌رن، بعضی‌هاشون با قایق، بعضی‌هاشون با قطار. ویگ وایگاند می‌خواست با ما بیاد اما من طلسم نویس بهش گفتم نه. می‌خوام یه فرصتی داشته باشم که باهات در موردش صحبت کنم، بیلی؛ دو نفر یه گروهان، ها؟» ویلفرد پرسید: «می‌دانست که من می‌روم؟» «بله، او این کار را کرد؛ به همین دلیل بود زاهدان که می‌خواست با ما همراه شود.» «اون یاروئه که به جای کمربند، بند کتابی می‌بنده؟» «خودشه؛ طلسم تو علامت دادن خیلی ماهرانه عمل می‌کنه. رادیو داری؟» ویلفرد خوشحال بود که یکی از ساکنان موقت بریج‌بورو به نظر می‌رسید که نظر مساعدی نسبت به او دارد.

او که به خاطر این طلسم اطلاعات کم در مورد ویگ-واگ وایگاند کمی احساس راحتی بیشتری می‌کرد، گفت: «نه، چیز زیادی ندارم. وقتی به اینجا نقل مکان کردیم می‌خواستم سر کار بروم؛ فکر کردم تا وقتی که از یک مدرسه بیرون می‌روم، بهتر است در مدرسه‌ی دیگری شروع نکنم. تا جایی جادو و طلسمات که یادم می‌آید، ما چند کار داشتیم که دعا با هم کنار می‌آمدیم؛ دامغان پدرم بهترین دعانویس شهر چیز زیادی نمی‌گذاشت. تا وقتی که خواهرم به مدرسه‌ی بازرگانی می‌رود، فکر طلسم نویس کردم بهتر است شروع کنم. نمی‌دانم، فکر می‌کنم ترجیح می‌دهم دوچرخه داشته باشم تا رادیو. حدس می‌زنم هیچ‌کدام را هم نخواهم داشت.» تام گفت: «آنها در اردوگاه، حوالی روز کارگر، جوایز خیلی خوبی پخش می‌کنند.

آدم جادو و طلسمات هیچ‌وقت نمی‌تواند بفهمد.» طلسم نویس ویلفرد با حسرت خندید و گفت: «اول آگوست روز بزرگ من است.» «روز دکتر رفتن، ها؟» تام ریزریز خندید. «ما روز مادر، و روز رفتن به کلیسا، و روز نظافت، و روز اولویت ایمنی، و روز مراقبت از قدم‌هایت را داریم... خب، تمام ماه آگوست را فرصت داری تا برای افتخارات و چیزهای دیگر تلاش کنی.» ویلفرد گفت: «فکر کنم برای فرستادن جوایز به خانه به ماشین باری نیاز نداشته باشم. بهترین اتفاقی که دعا تا حالا برایم افتاده این است که تو من را بیلی صدا می‌زنی؛ خواهر می‌گوید دوست دارد صدایت کند، خیلی سرحالی.» تام خندید و گفت: «بله؟» «خب، من و تو و دکتر از مادرت جلو زدیم، مگه نه؟ بذار به عهده‌ی ما.

دعانویس دماوند

داد: «همان چیزی که از آن می‌ترسم. از یک طرف، به هیچ‌کس جز خودت مربوط نیست که چه بر سرت جادو و طلسمات می‌آید؛ از طرف دیگر، به خیلی‌ها مربوط است. مرد جوان، دوباره به تو می‌گویم که هر چه زودتر از این حال و هوای سرکش فعلی‌ات بیرون بیا. می‌دانم که زندگی‌ات در چند ماه گذشته، بیش از طلسم آنچه در سال‌های قبل از این بهترین دعانویس شهر تجربه کرده‌ای، لذت واقعی داشته است. این را از روی طلسم نویس لاف زدن نمی‌گویم، از روی سپاسگزاری می‌گویم. و چیزی که مشتاقش هستم این دعانویس دماوند است که تو به همین منوال ادامه بدهی. فقط به آن فکر کن و ببین چه چیزی در انتظارت است.

از یک طرف، بازگشت به جایگاهت در مدرسه، و با آن ادامه‌ی تمام چیزهایی که این همه برایش اهمیت قائل بوده‌ای؛ از طرف دیگر - اما این را به خودت جادو و طلسمات واگذار می‌کنم تا در موردش فکر کنی. در اینجا دو راه وجود دارد و تو باید انتخاب کنی که کدام را انتخاب می‌کنی.» «دد» ​​با لحنی بسیار ملایم پرسید: دعا «خب، اگر برگردم چه کار باید بکنم؟» «شما باید به خاطر رفتارتان از مدرسه عذرخواهی کنید و به همکلاسی‌هایتان قول شرافت بدهید که از این پس مانند یک جنتلمن رفتار خواهید کرد.» «داد» با عصبانیت سرش را دعانویس نسیم شهر تکان داد و می‌خواست حرفی بزند که کشیش از جا پرید و با عجله از اتاق گذشت و فریاد زد: «او این کار را خواهد کرد، وگرنه او را طرد خواهم کرد،

و او دیگر هرگز وارد خانه من نخواهد شد، بلکه...» آقای برایت فریاد زد: «بنشینید، آقا!» و تقریباً کشیش حواس‌پرت را مجبور کرد که روی صندلی‌اش بنشیند. آقای ویور نشست و ساکت بود. آقای طلسم نویس برایت ادامه داد: «پس حالا، پسرم، این انتخاب با توست، بهترین دعانویس شهر و باید در موردش از قضاوت خودت استفاده کنی.» اما «داد» سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. لحظه‌ای بحرانی بود. جانی در خطر بود و شیاطین و فرشتگان با هم برای آن تلاش می‌کردند. آقای برایت فرمانده لشکر آسمانی بود و با ایمان و تقوا منتظر پایان ماجرا بود. هیچ قانونی در کتاب‌های راهنمای ماشین‌آلات که به دعا این طبقه‌ی بالا منتهی می‌شوند، وضع طلسم نشده است، و مدیر ماشین‌آلات دعانویس ری نیز به اندازه‌ی کنترل انتخاب یکی از اعضای هیئت مدیره از بخش ...،

به هدایت نیروهای فرشته‌ای اهمیت نمی‌دهد. وقتی آقای برایت آخرین کلماتش را گفت، سکوتی بر جمع حاکم شد. پدر نشسته بود و دستانش را روی صورتش گذاشته بود، «داد» به فرش خیره شده بود و معلم مدرسه با احترام سرش را پایین انداخته بود. تقریباً یک دقیقه این آرامش چشمگیر همه جا را فرا گرفت. سپس آقای برایت در بهترین دعانویس شهر دلش احساس کرد که ورق به نفع او برگشته است. او به سمت «داد» رفت و دستش را دراز طلسم نویس کرد. «بیا!» گفت. پسرک چشمانش را طلسم بالا نیاورد، اما دستش دعانویس ورامین را بالا برد، فقط کمی - فقط کمی - و آقای برایت با تمام شور و شوق روح سپاسگزارش آن را گرفت.

او «داد» را به سمت خود کشید و او با تردید از طلسم جا برخاست. آنها دست در دست هم از کلاس بیرون رفتند و تا رسیدن به کلاس درس، حلقه‌ی دستانشان را هم پاره نکردند. وقتی مردم خیلی ضعیف یا خیلی ترسو هستند که تنها بروند، باید آنها را با مشک هدایت کرد؛ بله، گاهی اوقات باید آنها را حمل کرد! اما، چه هدایت شوند و چه حمل شوند، نکته‌ای که همیشه دعانویس قرچک باید در نظر داشت این است که کسانی که تقریباً مرده هستند باید دوباره زنده شوند، و گم‌شدگان باید طلسم نویس پیدا شوند. و این آزمونی است که باید در برابر تمام سیستم‌ها و نهادهایی که با شخصیت‌های شکل‌نیافته سروکار دارند، قرار گیرد.

این سوال همیشگی باید بارها و بارها مطرح شود، آیا این، آن یا آن، افرادی را که تحت نفوذ آن قرار می‌گیرند، نجات می‌دهد، پیدا می‌کند، بازیابی می‌کند یا به آنها سود می‌رساند؟ هر کاری که این کار را انجام دهد، خوب است؛ طلسم هر کاری که این کار را نکند، خوب نیست. منصفانه است که بپرسیم ماشین در این زمینه چه می‌کند! فصل شانزدهم برای «داد» و آقای برایت، هر دو، دست در دست هم، به سمت مدرسه می‌رفتند و دوران سختی را سپری می‌کردند. مشکل این بود که هیچ‌کدام از آنها نمی‌توانستند چیزی بگویند. آقای برایت احساس می‌کرد که کلمات فقط می‌توانند موضوع را خراب کنند و «داد» آنقدر مشغول فکر کردن به چیزی بود که درست