مقاله‌ای درباره دعانویس دورود

از هم فاصله داشتند - یا هفته‌ها سفر - نمی‌توانستند انتخابات برگزار کنند یا احزاب سیاسی داشته ارواح باشند، به این دلیل ساده که سفر حتی با سرعت زیاد هم خیلی کند بود. کیمیاگری آنها فقط می‌توانستند سازمان‌های خدماتی داشته باشند که اقتدارشان به رضایت مردم تحت خدمت بستگی داشت رمال و حمایت آنها باید در هر زمان و هر کجا که ممکن بود، جمع‌آوری می‌شد. اما مسلماً جادوگر سرویس پزشکی مهم بود. ستاد محلی بخش در خوشه ستیس قرار داشت. این سرویس نوعی کلینیک بین ستاره‌ای با اضافات بود. این سرویس نتایج تجربیات در زمینه سلامت و پزشکی را

در بین هزاران جهان مستعمره جمع‌آوری و منتشر می‌کرد و هر از گاهی با سایر ستادهایی که همین کار را در جاهای دیگر انجام می‌دادند، دین ارتباط برقرار می‌کرد. مسلماً پنجاه سال طول دورود کشید تا یک تکنیک جدید در طلسم انتخاب ژن از بخش بسیار دور کهکشان عبور کند، اما طی کردن همان مسافت طلسم به طور مستقیم، سفری سه ساله و پرسرعت بود. و سرویس پزشکی ارزشش را داشت. هیچ مشکلی در مورد سازگاری زیست‌محیطی انسان وجود نداشت که تاکنون نتوانسته باشد آن را حل کند، و ده‌ها سیاره وجود داشتند که مستعمرات انسانی آنها وجود خود را

مدیون آن بودند. هیچ ماسال جایی - اصلاً هیچ جایی جفت روحی فرشته - نبود که یک کشتی پزشکی در ماموریت خود از ستاد مورد استقبال قرار نگیرد. کالهون با لحنی تند کافران گفت: «اونجا به دعا گل نشستم! چی شده؟ منو پیاده می‌کنی یا علی آباد کتول نه؟» هیچ جوابی نیامد. سپس، ناگهان، تمام اجنه غیر مسلمان دستگاه‌های تولید صدا در کشتی، صدایی خشن و مهیب از خود ساطع کردند. چراغ‌ها روشن شدند و مدارشکن‌ها آنها را قطع کردند. بوق هشدار شیء دعا نزدیک به صدا درآمد. هشدار دمای بدنه به صدا مذهب درآمد. میدان جاذبه داخلی حاجت گرفتن کشتی برای لحظه‌ای به طرز وحشتناکی

تکان خورد و سپس خاموش شد. تمام دستگاه‌هایی که در دعانویس کشتی برای اعلام جفر وضعیت اضطراری طراحی شده بودند، شروع به زنگ زدن یا جیغ زدن یا غرش یا جیغ زدن کردند. برای لحظه‌ای هرج و مرج شدیدی حاکم شد. فقط برای قسمتی از ثانیه طول کشید. سپس همه چیز متوقف شد. هیچ وزنی درون کشتی وجود نداشت، شیطانی هیچ نوری نبود، و سکوت مطلق حکمفرما بود، و مورگاتروید در تاریکی صداهای ناله مانندی از خود درمی‌آورد. کالهون با خودش به طرز مسخره‌ای فکر کرد: « طبق کتاب، این یک پیامد تصادفی نامطلوب از چیزی یا چیزی دیگر است.

» اما این چیزی بیش مشرکان از یک اتفاق تصادفی نامطلوب بود. این یک اتفاق عمدی و شدید و احتمالاً مرگبار فرشتگان بود. کالهون با لحنی جادو سیاه شمرده در تاریکی گفت: موکل جن «یکی داره شیطنت می‌کنه. مشکلشون چیه؟» او سید و حاجی کلید صفحه نمایش را زد تا دید بیرون را دعانویس بازگرداند. صفحه نمایش‌های یک سفینه با دقت زیادی در برابر فرسودگی‌های ناشی از بار بیش از حد علوم غریبه محافظت می‌شوند، زیرا در تمام کیهان هیچ چیز به اندازه دعا یک تعویذ سفینه که در پوچی فضا کور است، درمانده و محکوم به فنا نیست. اما صفحه نمایش‌ها دوباره طلسم روشن

نشدند. نمی‌توانستند. برش‌ها به موقع قدیس کار نکرده بودند. پوست سر کالهون مورمور شد. اما وقتی چشمانش عادت کرد، دستگیره‌های کم‌رنگ فلورسنت کلیدها و درها را دید. البته آنها را برای مواقع اضطراری مثل این همزاد فلورسنت نکرده بودند، اما کمک دعانویس زیادی می‌کردند. او می‌دانست چه اتفاقی افتاده است. نمی‌توانست شماره ملا فقط یک چیز باشد - یک میدان فرود که احضار روی کشتی پنجاه تنی مدیترانه با قدرت لازم برای گرفتن و فرود آوردن یک کشتی بیست هزار دعانویس تنی بسته شده بود. با آن قدرت، هر ابزاری را فلج می‌کرد و هر قطع کننده‌ای را از کار می‌انداخت.

نمی‌توانست تصادفی باشد. دریافت پیشینه تاریخی خبر هویتش، درخواست مکرر برای معرفی خود، و سپس درخواست خمام برای صبر توسل کردن اعمال صالح - این نمایش مرگبار عمدی بود. کالهون دعانویس در کابین سیاه و سفید گفت: «شاید، به عنوان یک کشتی پزشکی، ورود ما پیامد تصادفی نامطلوب چیزی باشد - یا خودِ این نامطلوبی چنین است - و کسی قصد دارد مانع از وقوع آن شود. اینطور به نظر می‌رسد.» مورگاتروید ناله کرد. کالهون با سردی اضافه کرد: «و فکر می‌کنم، شاید کسی به یک تلنگر سریع عبادت کردن در بازخورد منفی نیاز داشته باشد!» او خود را از کمربند ایمنی رها

حرز کرد و به درون کابین شیرجه زد، جایی که حالا دیگر هیچ وزنی در آن نبود. در تاریکی، درِ کابینتی را باز کرد. کاری که او در داخل انجام می‌داد، معمولاً توسط مردی با دستکش‌های عایق ضخیم، در شبکه فرود در ستاد انجام
۰ ۰
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.