ساری

مجله خبری

ساری

نقل حکایتی از دوک فعلی کمبریج که در آن زمان دوازده سال بیشتر نداشت، خودداری کنم. برایتون هرالد، ۲ اکتبر ۱۸۳۰. - «ماجرای زیر به عنوان یک واقعیت برای ما نقل شده است: چند روز پیش، شاهزاده جورج کمبریج به یک مغازه زین‌سازی در جاده کینگز جادو و طلسمات رفت و درخواست کرد که چند شلاق به او نشان داده شود. پس از دعا جادو و طلسمات تهیه مجموعه‌ای از شلاق‌ها، اعلیحضرت یکی از محصولات گران‌قیمت را انتخاب کرد و قیمت آن را پرسید. مغازه‌دار محتاط، که از رتبه و مقام مهمان خود بی‌اطلاع بود، موضوع ساری را بیان کرد و افزود: «شاید، آقا، بهتر باشد قبل از خرید چنین کالای گران‌قیمتی با دوستانتان مشورت کنید.» شاهزاده، با خوشرویی بی‌نهایت، پذیرفت و مغازه را ترک کرد؛ و کمی بعد، خدمتکاری برای آوردن شلاق فرستاده شد.

و نام مشتری‌اش را به زین‌ساز شگفت‌زده اعلام کرد.» طبق دستورالعمل پادشاه، عمارت کلاه فرنگی تغییر یافت و به آن افزوده شد؛ در سال ۱۸۳۱ دروازه جنوبی و بهترین دعانویس شهر خوابگاه‌ها تکمیل شدند، همانطور که دروازه شمالی و اصطبل‌های ملکه آدلاید در سال بعد تکمیل شدند. ملکه به برایتون بسیار علاقه داشت و خانواده سلطنتی بازدیدها مکرر بود. با این حال، هیچ‌کدام شایسته توجه نیستند، به جز، شاید، موردی که از ۱۹ اکتبر ۱۸۳۶ آغاز شد، که تنها مورد قابل توجه آن این بود که در روز شنبه، ۲۴ دسامبر، تمام اعضای بابل خانواده سلطنتی به دلیل بارش شدید برف طلسم قادر به حرکت نبودند.

چندین نفر از سرما یخ زدند؛ تئاتر تعطیل شد و هیچ کالسکه‌ای، مگر در موارد ضروری، از شهر خارج نشد. یک پاراگراف کوتاه از یک گزارش طولانی در روزنامه برایتون پاتریوت مورخ ۲۷ دسامبر ۱۸۳۶، برای نشان دادن شدت طوفان کافی است: «پیام‌آور پادشاه، عصر یکشنبه، کاخ را با نامه‌هایی به مقصد لندن ترک کرد؛ اما وقتی به پچام رسید، مجبور شد کالسکه را رها کند؛ سپس سوار اسب شد و به سمت لندن حرکت کرد. تقریباً همزمان، یک آقا با وجود شدیدترین اعتراض‌ها، با یک کالسکه پستی و دو نفر دیگر آنجا را ترک کرد. در آن بروجرد سوی تپه کلیتون، کالسکه و اسب‌ها در برف مدفون شده بودند.

ظاهراً آقا و راننده با سختی فراوان به درخت بلوط فرایرز رسیدند و اسب‌ها را در برف رها کردند؛ و گفته می‌شود که هر دو جان طلسم باخته‌اند. روزنامه لندن میل همان شب، در ساعت طلسم معمول، حرکت کرد؛ اما پس از رسیدن به پچام، به دلیل صعب‌العبور بودن جاده، بازگشت؛ اما کیسه‌های پستی توسط مردی سوار بر اسب حمل شد.» پادشاه پیر در آن زمان به بیماری نقرس مبتلا بود و در 20 ژوئن 1837 درگذشت و مدت کوتاهی جادو و طلسمات پس از جلوس ملکه ویکتوریا بر تخت سلطنت، او از پاویون بازدید کرد. او در 4 اکتبر کرمانشاه به برایتون آمد و در 4 نوامبر آنجا را ترک کرد.

نیازی به گفتن نیست که او مورد استقبال گرم حضار قرار گرفت، که ... می‌توان آن را به طور خلاصه در شعر زیر که از روزنامه برایتون گزت مورخ ۵ اکتبر ۱۸۳۷ گرفته شده است، بیان کرد: اکنون جمعیتی را ببین که در این صحنه‌ی شاد ازدحام کرده‌اند، با امیدی مشتاقانه برای استقبال از ملکه جوانمان؛ آیا قلب‌های وفادار می‌توانند شادی خود را اکنون نشان ندهند؟ فریادهای همهٔ کسانی که در پایین هستند به آسمان می‌رود. باشد که سلطنت تو با هر سعادتی تاجگذاری شود، باشد که آوازه تو در سراسر جهان پهناور فراگیر شود، در برایتون، باشد که سلامت و آرامش را طلسم به دست آوری، و آسمان هر آنچه آرزوی قلبی‌ات است به تو عطا کند.

بازدید بهترین دعانویس شهر بعدی اعلیحضرت از پاویون در سال بعد بود قزوین که در ۱۸ دسامبر به آنجا رسید و کریسمس را در آنجا گذراند. ملکه در سال ۱۸۴۰ ازدواج کرد، اما تا ۱۰ فوریه ۱۸۴۲ از برایتون بازدید نکرد، زمانی که او و پرنس آلبرت، به همراه شاهزاده ولز و پرنسس رویال، از پاویون بازدید کردند. در اطلاعیه‌ای از این بازدید، در روزنامه برایتون هرالد در ۱۲ فوریه، آمده است: طلسم نویس جادو و طلسمات «در کالسکه سوم، شاهزاده نوزاد ولز و پرنسس رویال آمدند که گفته می‌شود به دلیل سلامتی رو به زوالشان، این سفر انجام شده است: و هرگز قسمت ما نبوده است که شاهد صحنه‌ای جالب‌تر از دعا این باشیم.

شاهزاده، یک مرد کوچک و طلسم نویس تپل، بهترین دعانویس شهر توسط پرستارش به پنجره سمت راست نگه داشته شده طلسم بود، به طوری که برای همه قابل مشاهده بود، و به نظر می‌رسید که نگاه هزاران نفری را که به
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.