خواهد کرد.» پالی نیز بهتر از او نیست. او میگوید: [1] بهترین دعانویس شهر «فضیلت، انجام دعا نیکی به بشر در اطاعت از اراده خدا و به خاطر سعادت ابدی طلسم نویس است . طبق این تعریف، خیر بشر موضوع، اراده خدا قاعده و سعادت ابدی انگیزه فضیلت است .» واترلند، مدافع بزرگ تثلیثگرایی، حتی پا را فراتر گذاشت. او میگوید: «عادل و سپاسگزار بودن بدون چشمانداز آینده، به همان اندازه که حماقت یا بیاحتیاطی فضیلت اخلاقی دارد، فضیلت اخلاقی نیز دارد .» اینها نوع آموزههایی هستند که به طور مسالمتآمیز طلسم در میان آموزههای شناختهشده کلیساهای بزرگ مسیحی پذیرفته شدهاند.[صفحه ۱۷]برخی از فیلسوفان ذرهای هم از مفهوم سادهی وظیفه رامشیر آگاهتر نبودهاند.
برای مثال، بنتام [2] به دعا روشنی بیان میکند که اگر کسی از لذت بزرگتری برای خود به خاطر لذت کوچکتر همسایهاش صرف نظر کند، عملی نه از روی فضیلت، بلکه از روی حماقت است . مطمئناً، طلسم اگر اگنوستیکهای جدید هیچ نوع بهترین دعانویس شهر دین یا اخلاقی جز این دینهای کاملاً پست نداشتند که بتوانند سیستم خود را با آنها مقایسه کنند، میتوانستند ادعا کنند که مبشران انجیلی نابتر هستند. بهتر، مطمئناً بهتر، آیا باور نداشتن به هیچ خدایی بهتر از ادای احترام به خالقِ همه چیزِ دوستداشتنیِ خوبیها به خاطر پاداشی است که از او انتظار داریم به ما بدهد؟ بهتر، مطمئناً بهتر، انتظار نداشتنِ زندگی پس از مرگ بهتر از این است که هر عمل باغ ملک شجاعانه، عدالتجویانه یا نیکوکارانهای را طلسم نویس با این تصورِ پستِ پاداش گرفتن در
بهشت مسموم کنیم؛ یا از خیانت و ظلم و دروغ، صرفاً مانند یک سگِ شکاریِ کتکخورده، از ترسِ تازیانهی خونینِ جهنم، خودداری کنیم. اما اگر لحظهای فرض کنیم که مدافعان آگاه و پرمطالعهی اگنوستیسیسم از این موضوع طلسم نویس بیاطلاع هستند که این ترکیب پست دین تقریباً بهطور جهانی توسط طبقهی بالاتر روحانیون انگلیسیِ امروزی، از هر طیفی از ارتدکسها، رد شده است، توهینی به آنها خواهد بود.[صفحه ۱۸]یک مرد مذهبی نیست که آنها را با انزجاری بیحد و حصر نبیند. سوال واقعاً این نیست که آیا میتوان دین را وادار به فساد اخلاق با رشوه و تهدید کرد، بلکه طلسم نویس سوال این است که آیا دین به درستی این کار را انجام میدهد یا خیر؛ آیا یک مرد شیبان مذهبی ، مطابق با الهیات خود، باید کمتر از یک ملحد بیطرف
باشد. برای پاسخ به این سوال، به بهترین دعانویس شهر نظر میرسد فقط لازم است به یاد بیاوریم که یک خداباور در مورد خدا و جاودانگی در رابطه با فضیلت خود چه باوری دارد. بنابراین، یک خداباور معتقد است که نیکی و عدالتی که یک اگنوستیک در تجلیات انسانی خود به خوبی تشخیص میدهد و دوست دارد، فراتر از بشریت وجود دارند و در وجودی که به نوعی روح و شادگان حاکم جهان است، به کمال ایدهآل میرسند. به گمان من، این باور، در هر صورت (چه به طور مشروع پذیرفته شده باشد و چه فقط یک رویا باشد)، تا آنجا که طلسم نویس مطرح است، نمیتواند به عنوان کاستن از خلوص فضیلت متهم شود.
خوبی را نمیتوان کمتر خوب یا عدالت را کمتر عادلانه دانست، زیرا کسی وجود دارد که به غایت خوب و عادل است. علاوه بر این، در مورد خودش، خداباور معتقد است که این موجودِ خیرِ اعلی و عادل، طبیعت او و جهان اطرافش را چنان ساخته است که قانون خیر و عدالت باید برای او به عنوان قاعده جادو و طلسمات مقدس شناخته شود ، قاعدهای که به موجب آن او[صفحه ۱۹]به عبارت دیگر، او معتقد است که حس اخلاقی خود نسبت به خدا بهترین دعانویس شهر را به دست آورده است، و نه از هیچ نظم تصادفی و دعا هندیجان دعا بدون برنامهریزی که ممکن است آن را به عنوان یک ایده ارثی بر مغز او نقش بسته باشد.
من در حدس زدن اینکه چگونه این گام فراتر میتواند در تضاد با بیطرفی فضیلت باشد، درماندهام . به راحتی میتوان دریافت که چگونه نظریه مخالف منشأ وجدان، همانطور که در کتاب « هبوط انسان » آقای داروین نشان داده شده است - که در آن مرجعیت بهترین دعانویس شهر شهود انسان، «تو نباید قتل کنی»، به همان منشأ شهود زنبورها در جادو و طلسمات مورد وظیفه کشتن برادرانشان، یعنی زنبورهای نر (یعنی انتقال ارثی ایدههایی که برای رفاه قبیله مفید تشخیص داده میشوند) برمیگردد - باید وجدان را از برتری فرضی خود خلع کند و آن را در میان انبوهی از مفاهیم ارثی دیگر قرار دهد که نه بیشتر و نه کمتر شایسته افتخار هستند.
برای مثال، بنتام [2] به دعا روشنی بیان میکند که اگر کسی از لذت بزرگتری برای خود به خاطر لذت کوچکتر همسایهاش صرف نظر کند، عملی نه از روی فضیلت، بلکه از روی حماقت است . مطمئناً، طلسم اگر اگنوستیکهای جدید هیچ نوع بهترین دعانویس شهر دین یا اخلاقی جز این دینهای کاملاً پست نداشتند که بتوانند سیستم خود را با آنها مقایسه کنند، میتوانستند ادعا کنند که مبشران انجیلی نابتر هستند. بهتر، مطمئناً بهتر، آیا باور نداشتن به هیچ خدایی بهتر از ادای احترام به خالقِ همه چیزِ دوستداشتنیِ خوبیها به خاطر پاداشی است که از او انتظار داریم به ما بدهد؟ بهتر، مطمئناً بهتر، انتظار نداشتنِ زندگی پس از مرگ بهتر از این است که هر عمل باغ ملک شجاعانه، عدالتجویانه یا نیکوکارانهای را طلسم نویس با این تصورِ پستِ پاداش گرفتن در
بهشت مسموم کنیم؛ یا از خیانت و ظلم و دروغ، صرفاً مانند یک سگِ شکاریِ کتکخورده، از ترسِ تازیانهی خونینِ جهنم، خودداری کنیم. اما اگر لحظهای فرض کنیم که مدافعان آگاه و پرمطالعهی اگنوستیسیسم از این موضوع طلسم نویس بیاطلاع هستند که این ترکیب پست دین تقریباً بهطور جهانی توسط طبقهی بالاتر روحانیون انگلیسیِ امروزی، از هر طیفی از ارتدکسها، رد شده است، توهینی به آنها خواهد بود.[صفحه ۱۸]یک مرد مذهبی نیست که آنها را با انزجاری بیحد و حصر نبیند. سوال واقعاً این نیست که آیا میتوان دین را وادار به فساد اخلاق با رشوه و تهدید کرد، بلکه طلسم نویس سوال این است که آیا دین به درستی این کار را انجام میدهد یا خیر؛ آیا یک مرد شیبان مذهبی ، مطابق با الهیات خود، باید کمتر از یک ملحد بیطرف
باشد. برای پاسخ به این سوال، به بهترین دعانویس شهر نظر میرسد فقط لازم است به یاد بیاوریم که یک خداباور در مورد خدا و جاودانگی در رابطه با فضیلت خود چه باوری دارد. بنابراین، یک خداباور معتقد است که نیکی و عدالتی که یک اگنوستیک در تجلیات انسانی خود به خوبی تشخیص میدهد و دوست دارد، فراتر از بشریت وجود دارند و در وجودی که به نوعی روح و شادگان حاکم جهان است، به کمال ایدهآل میرسند. به گمان من، این باور، در هر صورت (چه به طور مشروع پذیرفته شده باشد و چه فقط یک رویا باشد)، تا آنجا که طلسم نویس مطرح است، نمیتواند به عنوان کاستن از خلوص فضیلت متهم شود.
خوبی را نمیتوان کمتر خوب یا عدالت را کمتر عادلانه دانست، زیرا کسی وجود دارد که به غایت خوب و عادل است. علاوه بر این، در مورد خودش، خداباور معتقد است که این موجودِ خیرِ اعلی و عادل، طبیعت او و جهان اطرافش را چنان ساخته است که قانون خیر و عدالت باید برای او به عنوان قاعده جادو و طلسمات مقدس شناخته شود ، قاعدهای که به موجب آن او[صفحه ۱۹]به عبارت دیگر، او معتقد است که حس اخلاقی خود نسبت به خدا بهترین دعانویس شهر را به دست آورده است، و نه از هیچ نظم تصادفی و دعا هندیجان دعا بدون برنامهریزی که ممکن است آن را به عنوان یک ایده ارثی بر مغز او نقش بسته باشد.
من در حدس زدن اینکه چگونه این گام فراتر میتواند در تضاد با بیطرفی فضیلت باشد، درماندهام . به راحتی میتوان دریافت که چگونه نظریه مخالف منشأ وجدان، همانطور که در کتاب « هبوط انسان » آقای داروین نشان داده شده است - که در آن مرجعیت بهترین دعانویس شهر شهود انسان، «تو نباید قتل کنی»، به همان منشأ شهود زنبورها در جادو و طلسمات مورد وظیفه کشتن برادرانشان، یعنی زنبورهای نر (یعنی انتقال ارثی ایدههایی که برای رفاه قبیله مفید تشخیص داده میشوند) برمیگردد - باید وجدان را از برتری فرضی خود خلع کند و آن را در میان انبوهی از مفاهیم ارثی دیگر قرار دهد که نه بیشتر و نه کمتر شایسته افتخار هستند.
- سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ ۱۵:۲۴
- ۴ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر