یک بازوی رگ به رگ شده، از هرگونه آسیب مهم دیگری در امان ماند. ما او را در عرض یک ساعت به حالت نشسته درآوردیم و تحت دستکاری ماهرانه بری، با کمک یک کشیش تچا که در جراحی نسبتاً ماهر بود، دندههای شکستهاش به سرعت بهبود دعا یافتند. اما شوک وارد شده دعا بهترین دعانویس شهر به سیستم عصبی او شدید بود و پاول برای چند روز پس از حادثه به یک بیمار جالب تبدیل شد. ۲۴۰ تچاها، به عنوان مردمی باستانی، مجموعهای از بهترین دعانویس شهر قوانین دارند که به نظر میرسد هر اتفاق اقبالیه ممکنی را پوشش میدهد؛ اما برخی از آنها، که شاید قرنها پیش تکامل یافتهاند، کاملاً خارقالعاده هستند.
یکی از قوانین اعلام میکند که اگر کسی خدمتی استثنایی برای کاهن اعظم انجام دهد، مانند «حفظ دعا جان او یا جلوگیری از آسیب جسمی او»، از هرگونه مجازاتی که ممکن است به دلیل هر عمل قبلی متحمل شده باشد، مصون خواهد بود طلسم نویس و تمام احکام علیه او لغو میشود. دادگاه از این بهترین دعانویس شهر قانون آگاه بود و به سرعت طبق آن جادو و طلسمات عمل کرد؛ اما این نهاد محترم، در طول جلسه خود با یک مشکل گیجکننده و بینظیر مواجه شد. چه کسی جان کاهن اعظم را نجات داده بود؟ بهترین دعانویس شهر یا پولس بود که آما را از بهترین دعانویس شهر زیر سنگ در حال سقوط بیرون آورده بود، یا چاکا بود که او طلسم نویس را گرفته و به فاصلهای طلسم امن برده بود، یا من بودم شریفیه که فریادم توجه را
به خطری که او را تهدید میکرد، جلب کرده بود. ۲۴۱ به نظر من، تنها پولس بود که نجات حاکم اعظم را محقق کرده بود؛ اما دادگاه سالخورده نمیتوانست دقیقاً از طلسم این زاویه به آن نگاه کند. آنها آنقدر در مورد این پرونده بحث کردند تا اینکه از حل و فصل قطعی آن ناامید شدند. یکی به من، یکی به چاکا و یکی به پولس رأی داد، و از آنجایی که بسیار وظیفهشناس و کاملاً عادل بود، هیچکدام آبیک تصمیم او را تغییر ندادند. بنابراین، طبق قانون، وقتی دادگاه نمیتوانست به توافق برسد، موضوع به کاهن اعظم ارجاع داده شد.
طبق معمول، پیرمرد خوابآلود انصراف داد؛ گفت که نمیداند و اهمیتی طلسم نویس نمیدهد چه کسی آما را نجات داده است؛ همین که او نجات یافته بود برایش کافی بود؛ بگذارید کاهن اعظم خودش این مشکل پیچیده را حل کند. و سپس دوباره به خواب رفت. بنابراین، پرونده برای حل و فصل به خود آما ارجاع داده شد و او جادو و طلسمات نیز مانند دیگران گیج و مبهوت به طلسم نویس نظر میرسید. سرانجام، او موضوع را پذیرفت و گفت که طلسم نویس در آیندهای نزدیک تصمیمی خواهد گرفت. ۲۴۲ مطمئنم که این حادثه جایگاه ما را در جامعه الوند به طور قابل توجهی بهبود بخشید.
این موضوع که همه تچاها، که واقعاً شجاع و پرانرژی هستند، در حالی که غریبههای محکوم، کاهن اعظم آنها را از مرگ ناگهانی نجات میدادند، در وحشت فلج شده بودند، حتماً باعث تحقیر آنها شده است. اکنون بررسی دقیقی از صخره انجام شد تا ببینند آیا سنگ دیگری شل شده است یا خیر، بر اساس این اصل که پس از دعا سرقت اسب، در اصطبل قفل میشود؛ اما هیچ کس به دلیل عدم بررسی قبلی صخره، به سهلانگاری متهم نشد. گهگاه افتادن سنگی به دره گزارش شده بود، اما این یک اتفاق نادر بود و به ندرت آسیب زیادی قادرآباد وارد میکرد.
تچاها این حادثه را صرفاً یک حادثه مرگبار و بنابراین اجتنابناپذیر میدانستند. احساسات آما، دختر دوستداشتنی و آرام، وقتی که گرفته میشد و مثل توپ به این طلسم طرف و آن طرف پرتاب میشد، موضوع بحث عمومی نبود. برای یک یا دو روز بعد، غیرمستقیم میشنیدیم که دختر عصبی و بیقرار است، که البته میتوانست باشد؛ اما روز سوم او به دنبال طلسم پاول، چاکا و من فرستاد و از همه ما بسیار زیبا و بیطرفانه تشکر کرد. ۲۴۳ بحث عمومی بر سر شایستگیها و اکتشافات تمدنهایمان اکنون برای همیشه کنار گذاشته شده بود. اما آما اغلب ما را به غرفهاش میآورد، جایی که از ما با دقت سوال میپرسید و به نظر میرسید که به تاریخ شخصی و زندگی خانوادگی ما بسیار علاقهمند است.
همه موضوعات برایش جالب بودند: سیاست، جغرافیا و اختراعات، بیش از همه. یک بار پاول از ما خواست که صندوقچههایمان را به او بدهیم. او گفت: «اگر آنها را اینجا داشتیم، میتوانستم شما و همراهانتان را حسابی سرگرم کنم و چیزهای زیادی را که توضیحشان با کلمات دشوار است، به شما ثابت کنم.»
یکی از قوانین اعلام میکند که اگر کسی خدمتی استثنایی برای کاهن اعظم انجام دهد، مانند «حفظ دعا جان او یا جلوگیری از آسیب جسمی او»، از هرگونه مجازاتی که ممکن است به دلیل هر عمل قبلی متحمل شده باشد، مصون خواهد بود طلسم نویس و تمام احکام علیه او لغو میشود. دادگاه از این بهترین دعانویس شهر قانون آگاه بود و به سرعت طبق آن جادو و طلسمات عمل کرد؛ اما این نهاد محترم، در طول جلسه خود با یک مشکل گیجکننده و بینظیر مواجه شد. چه کسی جان کاهن اعظم را نجات داده بود؟ بهترین دعانویس شهر یا پولس بود که آما را از بهترین دعانویس شهر زیر سنگ در حال سقوط بیرون آورده بود، یا چاکا بود که او طلسم نویس را گرفته و به فاصلهای طلسم امن برده بود، یا من بودم شریفیه که فریادم توجه را
به خطری که او را تهدید میکرد، جلب کرده بود. ۲۴۱ به نظر من، تنها پولس بود که نجات حاکم اعظم را محقق کرده بود؛ اما دادگاه سالخورده نمیتوانست دقیقاً از طلسم این زاویه به آن نگاه کند. آنها آنقدر در مورد این پرونده بحث کردند تا اینکه از حل و فصل قطعی آن ناامید شدند. یکی به من، یکی به چاکا و یکی به پولس رأی داد، و از آنجایی که بسیار وظیفهشناس و کاملاً عادل بود، هیچکدام آبیک تصمیم او را تغییر ندادند. بنابراین، طبق قانون، وقتی دادگاه نمیتوانست به توافق برسد، موضوع به کاهن اعظم ارجاع داده شد.
طبق معمول، پیرمرد خوابآلود انصراف داد؛ گفت که نمیداند و اهمیتی طلسم نویس نمیدهد چه کسی آما را نجات داده است؛ همین که او نجات یافته بود برایش کافی بود؛ بگذارید کاهن اعظم خودش این مشکل پیچیده را حل کند. و سپس دوباره به خواب رفت. بنابراین، پرونده برای حل و فصل به خود آما ارجاع داده شد و او جادو و طلسمات نیز مانند دیگران گیج و مبهوت به طلسم نویس نظر میرسید. سرانجام، او موضوع را پذیرفت و گفت که طلسم نویس در آیندهای نزدیک تصمیمی خواهد گرفت. ۲۴۲ مطمئنم که این حادثه جایگاه ما را در جامعه الوند به طور قابل توجهی بهبود بخشید.
این موضوع که همه تچاها، که واقعاً شجاع و پرانرژی هستند، در حالی که غریبههای محکوم، کاهن اعظم آنها را از مرگ ناگهانی نجات میدادند، در وحشت فلج شده بودند، حتماً باعث تحقیر آنها شده است. اکنون بررسی دقیقی از صخره انجام شد تا ببینند آیا سنگ دیگری شل شده است یا خیر، بر اساس این اصل که پس از دعا سرقت اسب، در اصطبل قفل میشود؛ اما هیچ کس به دلیل عدم بررسی قبلی صخره، به سهلانگاری متهم نشد. گهگاه افتادن سنگی به دره گزارش شده بود، اما این یک اتفاق نادر بود و به ندرت آسیب زیادی قادرآباد وارد میکرد.
تچاها این حادثه را صرفاً یک حادثه مرگبار و بنابراین اجتنابناپذیر میدانستند. احساسات آما، دختر دوستداشتنی و آرام، وقتی که گرفته میشد و مثل توپ به این طلسم طرف و آن طرف پرتاب میشد، موضوع بحث عمومی نبود. برای یک یا دو روز بعد، غیرمستقیم میشنیدیم که دختر عصبی و بیقرار است، که البته میتوانست باشد؛ اما روز سوم او به دنبال طلسم پاول، چاکا و من فرستاد و از همه ما بسیار زیبا و بیطرفانه تشکر کرد. ۲۴۳ بحث عمومی بر سر شایستگیها و اکتشافات تمدنهایمان اکنون برای همیشه کنار گذاشته شده بود. اما آما اغلب ما را به غرفهاش میآورد، جایی که از ما با دقت سوال میپرسید و به نظر میرسید که به تاریخ شخصی و زندگی خانوادگی ما بسیار علاقهمند است.
همه موضوعات برایش جالب بودند: سیاست، جغرافیا و اختراعات، بیش از همه. یک بار پاول از ما خواست که صندوقچههایمان را به او بدهیم. او گفت: «اگر آنها را اینجا داشتیم، میتوانستم شما و همراهانتان را حسابی سرگرم کنم و چیزهای زیادی را که توضیحشان با کلمات دشوار است، به شما ثابت کنم.»
- چهارشنبه ۰۶ اسفند ۰۴ ۱۰:۱۳
- ۳ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر